![]() |
![]() |
|
| هدفم نوشتن جملات مثبت از بزرگان است |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 مرداد1388ساعت 3:12 PM توسط ارام |
|
|
سال هاي سال بود كه دو برادر در مزرعه اي که از پدرشان به ارث رسيده بود با هم زندگي ميکردند. يک روز به خاطر يک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند و پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زياد شد و كار به جايي رسيد كه از هم جدا شدند. نجـار گفت: من چند روزي است که دنبال کار مي گردم، فکرکردم شايد شما کمي خرده کاري در خانه و مزرعه داشته باشيد، آيا امکان دارد که کمکتان کنم؟
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت: در انبار مقداري الوار دارم، از تو مي خواهم تا بين مزرعه من و برادرم حصار بکشي تا ديگر او را نبينم. برادر بزرگ تر به نجار گفت: من براي خريد به شهر مي روم، آيا وسيله اي نياز داري تا برايت بخرم؟ کشاورز با عصبانيت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 11:9 AM توسط ارام |
|
|
بعد از مدتها مشغله فکری و کاری امروز تونستم براتون مطلب جالبی بنویسم. البته نتیجه گیری رو به عهده خودتون میزارم. داستان بوداي طلايي: سال 1957 در تايلند، معبدي رو به محل ديگري منتقل مي كردن .چند تا راهب مسئول جابجايي مجسمه ي بزرگ و سفالي بودا شدن. توي راه يكي از راهب ها متوجه تركي در مجسمه شد. راهب ها نگران شدن كه مجسمه آسيب ببينه، در نتيجه تصميم گرفتن شب رو همون جا استراحت كنن تا فكر كنن چه طوري اون رو منتقل كنن كه آسيب نبينه. شب يكي از راهب ها كه از نگراني خوابش نمي برد يه چراغ قوه برداشت و به سراغ مجسمه رفت تا مطمئن بشه كه ترك ديگه اي توي اون نيست و ترك قبلي بزرگتر نشده. همين كه نور چراغ قوه رو به محل ترك قبلي تابوند، متوجه شد يه چيزي داره اون زير مي درخشه! اون اينقدر كنجكاو شد كه نتونست جلوي خودش رو بگيره و با يه قلم شروع به تراشيدن بوداي سفالي كرد!هر چي ترك بيشتر مي شد و لايه ي سفالي بيشتر مي ريخت، اون حيرت زده تر مي شد و بيشتر سفال رو مي كند! مي دونين اون چي ديده بود؟! اون با يه بودا كه از طلاي ناب بود روبرو شده بود! يك گنج عظيم و باور نكردني! خيلي از مورخين گفتن كه در زمان حمله ي لشكريان برمه،يعني چندين صد سال قبل از اين ماجرا، راهب هاي بودايي تايلند اين بوداي زرين رو با لايه هاي گل رس پوشوندند، تا مانع دزديدن اون بشن.توي اون حمله همه ي اون راهب ها كشته شدن و اين مجسمه ، به صورت سفالي باقي موند تا سال 1957 _ يعني زمان جابجايي مجسمه_كه بوداي طلايي كشف شد!
زندگیتان به زیبایی بهار |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 9:23 AM توسط ارام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
صبحانه زیتون آقای ابطحی یاسمن زن سوك سوك دكه از زنجان علي (مولانا) آفتابگردان (از تايلند) كميل(جديد) مخمل بانو كوير سمنان (تورنتو) نازنين ويستار عزيز مشرق خيال |
|
RSS
|